روابط بی سرانجام | روابط عاشقانه مخرب ، رابطه عاشقانه بی سرانجام
روابط بی سرانجام : روابط عاشقانه مخرب چه نشانه هایی دارد ؟ در اینجا با مقاله ای درباره عشق ، علائم روابط بی سرانجام عاشقانه در خدمت شما هستیم با ما همراه باشید.
رابطه عاشقانه قبل از ازدواج ، روابط بی سرانجام
رابطه عاشقانه تان با این ۶ رفتار نابود می شود، مراقب باشید!!
بسیاری از کارهایی که ما انجام می دهیم در دراز مدت رابطه عاشقانه مان را ویران خواهند کرد. اگر شما هم دوست دارید بدانید که این رفتارها کدامند، در ادامه مطلب با ما همراه باشید
پایان رابطه عاطفی، رفتارهای مخرب را بشناسید
داشتن یک رابطه عاطفی سالم کار ساده ای نیست. شاید شما رفتارهایی از خود نشان دهید که به خیال تان برای رابطه عاطفی مفیدند، اما واقعیت چیز دیگری است. بسیاری از کارهایی که ما انجام می دهیم در دراز مدت رابطه را ویران خواهند کرد. اگر شما هم دوست دارید بدانید که این رفتارها کدامند، در ادامه مطلب با ما همراه باشید.
او بی تفاوت است
اگر شما نشانه های بی تفاوتی را در شریک زندگی تان مشاهده کردید، بدانید که این شروع یک خط قرمز برای رابطه تان است. به عنوان مثال او دیگر با شما بحث نمی کند یا این که به آرزوهایتان علاقه ای نشان نمی دهد. در واقع او شوقی را که در ابتدای رابطه داشت، از دست داده است. در این شرایط حتی اگر شما برای درست کردن رابطه تلاش کنید، او همچنان بی تفاوت عمل می کند.
چه باید کرد؟
قبل از هر گونه اقدامی، بهتر است که فضا را به گونه ای بسازید که او با شما احساس راحتی کند و بتواند مشکلی که بوجود آمده را به زبان آورد. این که از او بپرسید «حالت خوب است؟» هیچ فایده ای ندارد. شما باید از حال خودتان آغاز و سر صحبت را باز کنید. به او کمک کنید که در کنار شما احساس امنیت کند. آنوقت می بینید که او مشکل اش را با شما در میان خواهد گذاشت. البته گاهی لازم است برای این که او حرف های دلش را به زبان آورد، به او زمان دهید. بنابراین صبور باشید تا همه چیز به خوبی پیش رود.
او شما را کنترل می کند
یکی از نشانه های رابطه سالم این است که طرفین هیچگاه تنهایی تصمیم نمی گیرند. افرادی که دوست دارند مدیر باشند و طرف مقابل شان را کنترل کنند، معمولا به تنهایی تصمیم می گیرند. اگر شما برای هر کاری که می خواهید انجام دهید باید از شریک زندگی تان اجازه بگیرید یا کارهایی را بکنید که او می خواهد، بدانید که تحت کنترل او هستید. این رابطه ای سمی ست که در آن امنیت و صمیمیتی وجود ندارد.
چه باید کرد؟
رفتار کنترل شونده معمولا عکس العملی به حسادت، عدم امنیت و عصبانیت است. قدم اول این است که فضا را برای او به گونه ای بسازید که او احساس امنیت کند و بتواند در مورد رفتارش با شما گفتگو کند. اگر شریک زندگی تان رفتار زشت اش را قبول کند، باید امیدوار باشید زیرا او جای تغییر دارد. اما اگر او این رفتارش را قبول نداشت و حاضر به تغییر هم نشد، باید از یک مشاور یا متخصص کمک بگیرید.
به شما حس شرمندگی می دهد
آیا تا به حال شده که شریک زندگی تان به شما چیزهایی بگوید که شما از خودتان شرمنده شوید. اگر چنین است، باید به شیوه صحبت او با خودتان بیشتر توجه کنید. اگر او مدام رفتارهای شما را نقد و شما را سرزنش می کند، بدانید که رابطه شما به خط قرمز نزدیک شده است و خیلی زود از هم می پاشد. این که شما مدام حس بدی نسبت به خود داشته باشید، شما را پس از مدتی تنها و گوشه گیر خواهد کرد.
چه باید کرد؟
افرادی که دیگران را مسخره می کنند و به آنها حس شرمندگی می دهند، در واقع با این کار می خواهند خودشان را بالا بکشند. آنها شما را خنگ فرض می کنند تا خودشان را عاقل تر جلوه دهند. اگر این رفتار شریک زندگی تان تبدیل به عادت شده است، باید با خودتان باندیشید که آیا این رابطه ارزش ادامه دادن دارد یا خیر. اگر پس از مدتی حس تنهایی و گوشه گیری کردید، وقت آن است که با طرف مقابل تان صحبت کنید و دلیل این کارش را از او بپرسید. اگر او تمایلی به گوش دادن به حرف های شما نداشت، وقت آن است از او فاصله بگیرید، در غیر این صورت همان یک ذره اعتماد و عزت نفس تان را هم از دست خواهید داد.
او رفتار پرخاشگری منفعلانه دارد
آیا تا به حال شده از شریک زندگی تان چیزی بخواهید و او آن کار را برای شما انجام دهد اما مدام غر بزنید و منت سرتان بگذارد؟ در این شرایط آرزو می کردید که ای کاش از او چیزی نمی خواستید. این شرایط درست مثل این است که از فردی می پرسید «حالت خوب است؟» و او در جواب بگوید «خوبم» اما با نگاهی به چهره اش می فهمید که دروغ گفته است.
چه باید کرد؟
افرادی که به پرخاشگری منفعلانه مبتلا هستند، معمولا نمی توانند با دیگران به سادگی ارتباط برقرار کنند و احساسات واقعی شان را به زبان آورند. در واقع آنها از شما انتظار دارند که ذهن شان را بخوانید. یک مشکلی که آنها با آن دست و پنجه نرم می کنند این است که نمی خواهند دیگران را ناامید کنند. در حقیقت آنها از «نه» گفتن فراری اند اما از طرفی ته دلشان هم به کاری که می کنند راضی نیست. در مقابل این افراد باید به آنها این امنیت را بدهید که با شما احساس راحتی کنند و صادقانه حرف دلشان را بزنند. شما باید ثابت کنید که برای حرف های آنها ارزش قائل اید، سپس به آنها بفهمانید که از چنین رفتار پرخاشگرانه آنها ناراحت اید و همین بستری می شود برای شروع گفتگویی که به حل مشکل تان می انجامد.
به محدودیت های شما احترام نمی گذارد
زمانی که صمیمیت در یک رابطه عاطفی برقرار می شود، ممکن است که یکی از طرفین سواستفاده کند و از طرف مقابل بخواهد که خواسته های او را برآورده کند. شاید در ابتدای رابطه این موضوع مشکلی را بوجود نمی آورد اما پس از مدتی می تواند رابطه را تبدیل به یک رابطه ناسالم سازد. در یک رابطه سالم، دو طرف حد خود را می دانند و به محدودیت های یکدیگر احترام می گذارند اما زمانی که یکی از طرفین پا روی این مرزها می گذارد، نشانه ای از عدم احترام است.
چه باید کرد؟
زمانی که ما یک نفر را دوست داریم، از تمام چهارچوب های خود می گذریم و سخت است که بخواهیم مرزهایمان را مانند قبل نگه داریم اما از طرفی ممکن است شریک زندگی مان از این وضعیت سو استفاده کند. اگر طرف مقابل تان پا روی مرزهایتان گذاشت، بهتر است که ابتدا با او در این باره صحبت کنید اما اگر دیدید که این رفتار تکرار شد، بهتر است کمی سخت تر بگیرید و به او این اجازه را ندهید که وارد محدودیت های شما شود. ارزش های زندگی شما نباید توسط شخص دیگری پایمال شود، بنابراین از آنها دفاع کنید.
او وابسته شماست
اگر احساس می کنید که شریک زندگی تان در هر زمینه ای به شما تکیه می کند و خودش از پس مسئولیت هایش بر نمی آید، بدانید که او دچار عدم اعتماد به نفس است. در این نوع رابطه شما حس آزادی ندارید و فکر می کنید که مانند برده ای در اختیار شریک زندگی تان هستید. در واقع شما وقت نمی کنید که به خواسته های خودتان برسید و همین موضوع پس از مدتی شما را از رابطه ای که در آنید خسته و دلسرد خواهد کرد به طوری که دوست دارید در اولین فرصت فرار کنید.
چه باید کرد؟
در درجه اول شما باید برای خودتان ارزش قائل شوید. بنابراین دست از برآورده کردن نیازهای او بردارید و برایش توضیح دهید که از رفتارهای او چه حسی به شما دست می دهد. شما باید به او نشان دهید که این نوع رابطه، رابطه ای یک طرفه است که تنها شما مسئولیت های آن را به دوش می کشید. بنابراین برخی از کارهایی را که به شما هیچ ربطی ندارد، رها کنید و به جای آن به نیازهای خودتان بپردازید. اگر شما برای خودتان ارزش قائل نشوید، دیگران هم نخواهند شد.
رابطه عاشقانه با همسر
رابطه های بی سرانجام و اعصاب خورد کن
چگونه می توانیم بفهمیم رابطه ای که در آن قرار داریم رابطه ای درست و به جاست و فرد مقابل انتخابی شایسته برای ماست با چه نوع رفتارهایی می توانیم بفهمیم در انتخاب خود اشتباه کرده ایم
آمار طلاق در ایران که مدیر کل دفتر آمار و اطلاعات جمعیتی و مهاجرت سازمان ثبت احوال کشور در اواخر فروردین امسال اعلام کرد به باز شدن زخمی منجر شد که عمق آن بسیار بیشتر از گمانه زنی های معمولی بود. تصور اینکه به گفته این مقام دولتی در سال گذشته به طور متوسط هر ساعت ناقوس مرگ ۱۹ رابطه انسانی در ایران نواخته شده با تکیه بر آنچه تاکنون به عنوان علل معضلات خانوادگی در ایران تحلیل شده است قابل توضیح نیست.
شاید امروز بیش از هر زمان لازم باشد در مفهوم و معنای رابطه، شکل گیری اولیه آن، تداوم آن در قالب ازدواج و در نهایت سونامی فروپاشی خانواده در ایران تحقیقاتی علمی تر صورت گیرد و از تقلیل تمام معضلات به یک یا دو عامل مثل مسائل جنسی یا عوامل اقتصادی اجتناب شود. توصیه اکید روان شناسان بر چند عاملی (multifactorial) بودن طلاق، در کنار آماری که از ثبت روزانه ۴۴۸ طلاق در سال ۹۳ خبر می دهد، پیش از هر چیز فراخوان به تاملی همگانی است؛ تامل روی شناسایی و شناساندن عوامل فروپاشی خانواده در ایران؛ عواملی اعم از فردی، اجتماعی و…
هر چند چنین تحقیقاتی بدون واکاوی لایه های روانی و رشته های عصبی ناقص می ماند. آنچه می خوانید یافته های روان کاوان در زمینه شکل گیری و تداوم زناشویی است که سعی شده به زبانی ساده بیان شوند.
چطور می توانیم «نارابطه» (irrelationship) را شناسایی و از آن دوری کنیم؟
گلن می گوید «درست وقتی که به ویکی خیلی احتیاج داشتم غیبش زد. من در طول رابطه خیلی سعی می کردم از او مراقبت کنم اما دیگر دیر شده بود و او رفته بود، نه با جنگ و جدال یا دعوا. پایان رابطه ما مثل ضربه ای عمیق و مبهم بود. شاید بدترین قسمت قضیه همین باشد.»
ویکی هم احساس ناامیدی می کند و تنها شده است. در ابتدا، هر دو با امیدواری گمان می کردند که بالاخره عشق را یافته اند و تلاش زیادی کردند که مراقب هم باشند، اگرچه شاید روش انتخاب ویکی- اینکه می گذاشت گلن بنا به نیاز درونی اش همیشه نقش مراقب را بازی کند- به اندازه روش گلن عیان و آشکار نبود. البته تمام کسانی که نقش مراقب و قیّم را در یک رابطه بازی می کنند نمی توانند همواره در زنده نگه داشتن آن موفق باشند.
همان طور که گلن معتقد بود، شاید شعله ور شدن گهگاهی آتش اختلافات می توانست به تداوم رابطه شان کمک کند. روابط صمیمی، بی تکلف و قابل اعتماد معمولا در معرض تنش هستند و این تنش برای بعضی ها آن قدر احتیاط آور است که برای خلاص کردن خود از دردسرهای این نوع روابط وارد رابطه هایی می شوند که ما به آنها «نارابطه» می گوییم.
نارابطه الگوی رابطه ایِ آموخته شده ای است که شاید افرادی بیشتر درگیر آن می شوند که والدین یا مراقب دوران کودکی آنها قادر به برآورده کردن نیازهای عاطفی شان نبوده یا توجه والدینشان به آنها برای رفع نیاز عاطفی خودشان بوده است. همچنین وقتی یکی از والدین، به جای وابسته شدن به همسر، دوستان و سایر افراد بزرگسال، به تعامل احساسی با کودک خود وابسته می شود، ممکن است در معنا و مفهوم عشق دچار اشتباه شود و مراقبت کردن یا مراقبت شدن را با رابطه عاشقانه زناشویی اشتباه بگیرد.
بدین ترتیب «نارابطه» یک شبه رابطه دروغین است. رابطه در ظاهر صمیمی است اما درواقع پایه ارتباطات به نحوی- معمولا ناخودآگاه- شکل می گیرد که دقیقا نقطه مقابل صراحت، احساسات بی غل و غش و تعاملاتی است که خصیصه اصلی صمیمیت حقیقت است. در این نوع رابطه طرفین، به اجبار و به دور از هر صمیمیت حقیقی، در پی اجرای قواعد و نقش های دوران کودکی خود هستند. گلن و ویکی هر دو والدینی ناخرسند و بی توجه داشتند.
آنها، در روند ابراز نومیدانه نیازشان به مورد مراقبت قرار گرفتن، نقش مراقب خود (والدینشان) را عهده دار شدند و ناخودآگاه در ذهنشان سعی کردند والدین خود را از این نقص دور کنند، آنها را تسکین بدهند و رابطه شان را ترمیم کنند تا والدینشان (که اکنون خود نقش آنها را بر عهده دارند) بالاخره از آنها مراقبت کنند. اینجاست که افرادی مثل گلن و ویکی نقش والدینی را ایفا می کنند که برای کودک ایده آل است اما در ارتباط زناشویی بی معناست.
به این ترتیب، «نارابطه» یک سندرم، بیماری یا نابهنجاری نیست. اتفاقا رفتاری است که پویایی دارد، یعنی دو طرف با هم آن را پیش می برند. این هم یک جور رابطه داشتن است، البته به سبکی بسیار محدود. محدود به این معنا که در این نوع رابطه آن قدر که ترس طرفین نقش دارد مراقبت دو طرف از یکدیگر نقش ندارد. به تبع همین مسئله، آن قدر که طرفین تحت تاثیر خواست محدود کننده خود برای پرهیز از خطر هستند خواهان گسترش ارتباطات خود و رشد کردن نیستند.
«نارابطه» یک سیستم دفاعی روان شناسانه دو نفری است؛ سپری در مقابل این اضطراب که اجازه می دهد کسی- معمولا کسی که دوست داشته می شود- در زندگی فرد دیگری وارد شود و مهم باشد. سبکی از رابطه است که در آن آدم ها برخلاف در کنار یکدیگر بودن باز هم احساس تنهایی می کنند و به وقت احساس وحشتِ بیش از حد در عمق روحشان خود را پشت این سپر پنهان می کنند. به زبانی ساده تر، راهی است برای پنهان شدن از عشق و دور شدن از همه تهدیدهایی که ممکن است صمیمیت و عشق ایجاد کند.
«نارابطه» می تواند افراد را از بده و بستان های رابطه واقعی محافظت کند. یک ارتباط عمیق و پرمعنی با انسانی شایسته هیچ وقت قابل پیش بینی نیست. بنابراین عشق هیچ وقت ایمن نیست. نارابطه فرد را از این خطرها محافظت می کند، اما در ازای هزینه ای گزاف.
عشق احساسی نانوشته و تعریف نشده است و نمی تواند در این شرایط رشد کند. درواقع، «نارابطه» فضایی برای شور و اشتیاق یا احساس و تمنا باقی نمی گذارد. در این نوع رابطه حتی علاقه و صمیمیت نیز تحت الشعاع تعهد به مراقب بودن قرار می گیرد. حال این سوال پیش می آید که پس رابطه واقعی چیست؟ خوب رابطه ای واقعی است که در آن هر دو طرف قادر به سرمایه گذاری عاطفی اصیل روی یکدیگر، احساس همدردی متقابل، مهربانی، صمیمیت و حتی مخاطرات و مجادلات احساسی باشند نه اینکه نقش قیّم، مادر، پدر، سرپرست و مراقبی مهربان را بازی کنند.
روابط بی سرانجام
روابط بی سرانجام | روابط عاشقانه مخرب
منبع : زندگی ایده آل / ماهنامه زنان امروز/ الو دکتر / بیتوته


