حکایت مرگ و زندگی
حکایت مرگ و زندگی
لینک مستقیم مطلب: iranbanou .com/magazin/۲۵۱۷۷۱
به کانال ایران بانو در تلگرام بپیوندید : https://telegram.me/iranbanou_com
به کانال ایران بانو در تلگرام بپیوندید : https://telegram.me/iranbanou_com
گرد آوری مطلب : ایران بانو

حکایت مرگ و زندگی
گویند صاحب دلی، وارد جمعی شد.
حاضرین همه او را شناختند و از او خواستند که پس از انجام کارهایش آنان را پندی گوید.
پذیرفت.
کارهایش که تمام شد همگی نشستند و چشمها به سوی او بود.
مرد صاحب دل خطاب به جماعت گفت:
ای مردم ! هر کس از شما که می داند امروز تا شب خواهد زیست و نخواهد مرد، برخیزد!
کسی برنخاست.
گفت: حالا هر کس از شما که خود را آماده مرگ کرده است، برخیزد!
باز کسی برنخاست.
گفت: شگفتا از شما که به ماندن اطمینان ندارید و برای رفتن نیز آماده نیستید!
منبع: parcha.mihanblog.com
کلمات کلیدی :