الا،ای رهگذر ! ( کارو دردریان )


الا،ای رهگذر ! ( کارو دردریان )

شعار کارو دردریان, شعرهای کارو دردریان

اشعار زیبا و خواندنی کارو دردریان

 

کاراپت دِردِریان با نام ادبی کارو (۱۶ آبان ۱۳۰۴ در همدان – درگذشته ۲۷ تیر ۱۳۸۶ در کالیفرنیا) نویسنده و شاعر ایرانی ارمنی‌تبار بود.

الا ، ای رهگذر ! منگر ! چنین بیگانه بر گورم
 چه می خواهی ؟ چه می جویی ، در این کاشانه ی عورم ؟

چه سان گویم ؟ چه سان گریم؟ حدیث قلب رنجورم ؟

 از این خوابیدن در زیر سنگ و خاک و خون خوردن

نمی دانی ! چه می دانی ، که آخر چیست منظورم 
تن من لاشه ی فقر است و من زندانی زورم

کجا می خواستم مردن !؟ حقیقت کرد مجبورم
چه شبها تا سحر عریان ، بسوز فقر لرزیدم

چه ساعتها که سرگردان ، به ساز مرگ رقصیدم

 از این دوران آفت زا ، چه آفتها که من دیدم

 سکوت زجر بود و مرگ بود و ماتم و زندان
هر آن باری که من از شاخسار زندگی چیدم

 فتادم در شب ظلمت ، به قعر خاک ، پوسیدم
 ز بسکه با لب مخنت ،‌زمین فقر بوسیدم
 کنون کز خاک فم پر گشته این صد پاره دامانم

 چه می پرسی که چون مردم ؟ چه سان پاشیده شد جانم ؟

 چرا بیهوده این افسانه های کهنه بر خوانم ؟
 ببین پایان کارم را و بستان دادم از دهرم

 که خون دیده ، آبم کرد و خاک مرده ها ، نانم
 همان دهری که بایستی بسندان کوفت دندانم

 به جرم اینکه انسان بودم و می گفتم : انسانم

 ستم خونم بنوشید و بکوبیدم به بد مستی

 وجودم حرف بیجایی شد اندر مکتب هستی
 شکست و خرد شد ، افسانه شد ، روز به صد پستی

 کنون … ای رهگذر ! در قلب این سرمای سر گردان
 به جای گریه : بر قبرم ، بکش با خون دل دستی

 که تنها قسمتش زنجیر بود ، از عالم هستی

 نه غمخواری ، نه دلداری ، نه کس بودم در این دنیا

 در عمق سینه ی زحمت ، نفس بودم در این دنیا
 همه بازیچه ی پول و هوس بودم در این دنیا

 پر و پا بسته مرغی در قفس بودم در این دنیا
 به شب های سکوت کاروان تیره بختیها

 سرا پا نغمه ی عصیان ، جرس بودم در این دنیا

 به فرمان حقیقت رفتم اندر قبر ، با شادی
 که تا بیرون کشم از قعر ظلمت نعش آزادی

 

گردآوری:بخش فرهنگ و هنر بیتوته

 گرد آوری مطالب : iranbanou.com

کلمات کلیدی :
امتیاز دهید post
دکمه بازگشت به بالا